Dienstag, 7. Juli 2009
پریشان‌ذهنی در کردار، آشفتگی در گفتار
دیروز دوشنبه، پانزدهم تیرماه، روز پدر بود. جا داشت پدر امت، رهبر معظم انقلاب، نه به‌خاطر پدر و روزش و ارزش‌اش، بل به‌احترام زاد روز امام اول شیعیان علی (ع)، به‌ منظور تسکین درد مردم ستم‌دیده، اظهاراتی پدرانه و سخنانی آشتی‌‌طلب و دل‌جویانه، به‌قصد گذاشتن مرهم‌ای بر زخم دل مادران داغ‌دیده، جوانان آسیب‌‌رسیده، دختران رنج‌کشیده، همان‌طور که از یک پدر مهربان و با عطوفت، انتظار می‌رفت ایراد بفرمایند! ولی دریغ که شهوتِ قدرت و خشم اسلامی چشم هر مستبد دینی، هر دیکتاتور مذهبی و هر تمامیت‌خواه را کور می‌کند.
رهبر ما شوربختانه به‌جای اُنس و اُلفت باز هم شاخ و شانه کشیدند و فرمودند اگر کور و کر و لال نشوید، چشم فتنه‌ی شما فتنه‌گران را کور می‌کنم و اگر بیش از این شلوغ بکنید و باز هم به « اردو کشی‌های خیابانی» دست بزنید، این بار نیز چنان پدری از تان در می‌آوریم که آن پدر درآوردن قبلی فراموش‌تان شود.
ایشان هم‌چنین حرف‌هایی زدند که ما شنوندگان ناتوان، آهسته و خموش و فقط در گوشه‌ و کنار اذهان خویش، بطوری‌که جیک‌مان در نیاید، پلکی نزنیم و لب‌مان تکانی نخورد ( چون سرت را می‌بویند مبادا فکر کرده باشی)، فکر کردیم، که رهبر عزیزمان، یا تو باغ نیست یا مثل همه دیکتاتورها قوه درک واقعیاتِ ملموس زندگی را از دست داده است و دچار آن بلایی شده است که روان‌‌کاوان به آن پریشان‌ذهنی و آشفتگی‌خیال می‌نامند.
ایشان فرمودند: « برخی از سران کشورهای غربی... ضمن تشویق به اغتشاش‌گری، مردم ایران را اغتشاش‌گر معرفی کردند
ما ایرانی‌های خارج‌نشین، که بعضی‌هامان حتا به‌چند زبان زنده دنیا مسلط هستیم، نه در این چند هفته گذشته و نه در گذشته‌های دورتر، هرگز نشنیدیم، ندیدیم، نخواندیم، که کسی از سران کشورهای غرب مردم ایران را به اغتشاش تشویق کرده باشد و هم‌زمان عقل‌اش را از دست داده و مردم ایران را اغتشاش‌گر معرفی بکند!
رهبر نمی‌فهمد! ولی ما می‌‌فهمیم. این‌جا در کشور‌های غربی، مطبوعات آزادند، صدا و سیما آزادند، اندیشه و بیان آزاد است. مردم این‌جا، شهروندان این دیار، می‌بینند فیلم‌های یورش برادران بسیجی را، لباس شخصی‌های اسلامی را، یونیفورم‌پوش‌های ماسک به‌صورت فدایی انقلاب به‌ظاهر اسلامی را، کتک‌کاری‌ها، قتل‌ها، بگیر و ببندها را، در خیابان‌ها، در کوچه پس‌کوچه‌ها، چه از طریق تلویزیون چه به‌وسیله اینترنت فیلتر نشده، آری می‌بینند، مشاهده می‌کنند و چون معتقدهستند که : « بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند» سیاستمداران منتخب خویش را زیر فشار قرار می‌دهند و می‌گویند شمایید که سخن‌گوی مایید! از جانب ما، به‌وکالت از ما ملت، اعتراض بکنید به این دولت آدم‌کش مسلط بر ایران، که اگر چنین نکنید، اعتراض نکنید، در انتخابات آینده حساب‌تان را کف دست‌تان می‌گذاریم و کسی را انتخاب می‌کنیم که بتواند وکالت ما را به‌عهده بگیرد، به خواسته‌ما گوش دهد و عمل کند!
اعتراض دولت‌مردان آلمانی، آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی و... و... از این‌جا ناشی می‌شود و بس... آقای محترم!
ولی رهبر ما این چیز ها را نمی‌فهمد ... او نمی‌تواند این‌چیز‌ها را بفهمد ...نمی‌تواند این حقایق را درک بکند...
بسوزد پدر قدرت مطلقه که هوش و اختیار از انسان می‌رباید!
وقتی رهبر می‌گوید: « ما رفتارهای مداخله‌جویانه این دولت‌ها را محاسبه خواهیم کرد» آدم چه بگوید به این‌همه ساده لوحی و بی‌‌اطلاعی؟
*
اینک چند روز است که چینی‌ها، مسلمانان اویغور در ایالت "سین‌کیانگ" در شمال چین را می‌زنند، می‌کشند، زندان می‌کنند.
بیش از 170 نفر تا کنون کشته شده‌اند 900 نفر را دستگیر کرده‌اند ....
آقای رهبر ! تو که نمی‌توانی جاری شدن حتا یک قطره خون را از دماغ فلسطینیان ببینی و به‌علامت پیوند و هم‌بستگی با آن‌ها شال‌شان را به‌گردن می‌اندازی! روز عزا در ایران برقرار می‌کنی. چرا چشم‌ات را به ظلمی که به مسلمانان چینی ساکنان ایالت " اوی‌غور" روا می‌رود می‌بندی؟
آقای رهبر، سعی کردم این چند جمله را با رعایت ادب و احترام بنویسم ولی چه‌کنم که تو با این اعمال‌ات، چه در سیاست داخلی، چه در سیاست خارجی، سزاوار هیچ‌گونه احترامی نیستی....
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
Montag, 6. Juli 2009
آیا حمله اسراییل قطعی است؟
هنوز مرکب نوشته "ساندی تایمز"، که گزارش داده بود اسراییل موافقت عربستان را برای استفاده از فضای آن کشور، به‌منظور بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران کسب کرده است، خشک نشده بود، که مقامات اسراییل شتاب‌زده تکذیب کردند.
که اگر چنین نمی‌کردند به‌‌معنای‌ تأیید بود. عراق و ترکیه قبلا مخالفت خود را از عبور جنگنده‌های اسراییلی به‌اطلاع رسانده‌اند، هر چند آن‌ها نیز موافق با اتمی‌شدن جمهوری اسلامی نیستند. دور زدن شبه جزیره عربستان برای هواپیماهای جنگی اسراییل هم وقت زیاد می‌‌‌‌طلبد هم نیاز به سوخت‌گیری هوایی‌ دارد. عبور از فضای عربستان مسافت را کم‌تر از نصف می‌کند.
جمهوری اسلامی جز حماس و حزب‌الله، دوستی در خاورمیانه برای خود باقی نگذاشته است. بشار اسد، که مثل پدرش گونی گونی دلارهای نفتی ایران را می‌بلعد، در هر فرصت، ایران را در رابطه با سه‌جزیره خلیج فارس محکوم کرده است و کماکان محکوم می‌کند، حماس و حزب‌الله به‌همچنین. آل سعود هرگز چشم دیدن ایرانی‌های شیعه، بویژه آخوند های فتنه‌‌گر را نداشته‌اند و اگر خطر ایران جدی‌تر شود چه بسا از سوخت‌رسانی به جنگنده‌های اسراییل ابا نکنند.
جو بایدن، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا، گفته‌است اگر اسراییل قصد حمله به ایران را داشته باشد ما مانع‌اش نمی‌شویم.
و البته تنهای‌اش نیز نخواهند گذاشت.
احتمال حمله، هم‌اکنون، که مردم صلح‌‌طلب ایران با سرکوب وحشیانه و کشتار و دستگیری آزادی‌خواهان‌ توسط مزدوران رژیم غاصب روبرو شده‌اند، از هر زمان دیگر بیش‌تر است. مردمی که از طریق مسالنت‌آمیز طالب تغییر در سیاست مملکت‌شان بودند ولی با فریب و ریا و تقلب و کودتای رهبر انقلاب‌شان روبرو شدند، که هرگونه امید و انتظار برای اصلاح را به نا امیدی مبدل کرد. ایرانیان، برخلاف آخوند‌های حاکم، وطن‌پرست‌اند. ولی هرگونه اعتراض به حمله را آخوندها به‌یقین به‌حساب دفاع مردم از سیستم آخوندی حاکم بر مملکت‌ منظور خواهند کرد. که در دروغ‌گویی و وارونه جلوه دادن حقایق استادند.
این تنها مردم ایران نبودند که در انتخابات 22 خرداد، در چارچوب همین نظام واپس‌گرا، تغییر را طالب بودند. بسیاری از کشورهای خاورمیانه و اروپا و آمریکا، با مردم ایران هم‌صدا بودند.
*
بارک اوباما کم‌تجربه است. دوزاری‌اش دیر می‌افتد و حریف حُقه و ترفند آخوندهایی که مادرزاد مکار و حبله‌گر هستند نمی‌شود. توضیحات و روشنگری‌های "نتان یاهو" در واشنگتن نیز نتوانست اوباما را چنان متقاعد کند که با مشت آهنین با دولت فریب‌کار آخوندی برخورد کند.
اسراییل هیچ گزینه‌ی دیگری روبروی خویش نمی‌بیند جز این‌که خود دست به‌کار شود و تا دیر نشده برنامه اتمی جمهوری اسلامی را متوقف سازد. آخوندها از بس به ملت ایران و به جهانیان دروغ گفته‌اند، که اگر هم در اعلام استفاده صلح‌آمیز از نیروی هسته‌ای صادق باشند، کسی حرف‌شان را باور نمی‌کند. احمدی نژاد نیز با کم‌عقلی و با نابخردی و با تهدیدهای‌اش به‌ترین بهانه و دست‌آویز را به عقاب‌ها در اسراییل داده است.
آیا اسراییل هم اکنون در آماده‌باش و مشغول برنامه‌ریزی برای حمله قریب‌الوقوع به ایران است؟
موشک‌های پدافند و پاتریوت‌ در صحرای نگب و در شمال اسراییل آماده نابود کردن راکت‌های پرتابی جمهوری اسلامی هستند.
زیر دریایی" دلفین" در دریای عمان، جلوی تنگه هرمز، کمین نشسته‌است.
در این میان کشورهای اروپایی هستند که با هراس و دلهره به اسراییل و به تصمیم‌های نتان‌یاهو می‌نگرند، که با حمله به تأسیسات اتمی ایران، به احتمال قوی، روند "بیزنیس" و داد و ستد آن‌ها را به‌هم خواهد ریخت.
و گرنه آن‌ها نیز، با موش و گربه بازی آخوندها بر سر مذاکرات اتمی ، خیر چندانی از این حکومت ندیده‌اند.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
Sonntag, 5. Juli 2009
غرب با دولت نامشروع مذاکره بکند یا نکند؟
گفت: آقای رفسنجانی از پایه‌گذاران جمهوری آخوندی هم‌راه با ملت ستم‌دیده می‌نالد که:« هیچ وجدان بیداری از این وضع راضی نیست». منظورش کدام وضع است و مگر کدام وجدان به‌خواب رفته است، که او از عدم بیداری‌اش می‌نالد؟
گفتم: آقای منتظری می‌گوید: آن زمان که ما تز " ولایت فقیه" را عنوان و در قانون اساسی پایه‌ریزی کردیم منظورمان این نبود که این ولایت را مطلقه‌اش بکنند و مثل بختک به‌جان مردم بیافتند. شورای نگهبان را هم ما برای این برقرار نکردیم که بیایند و استصوابی‌اش بکنند و یکی مثل جنتی کریه‌المنظر، عُقده‌های شخصی‌اش را در آن پایه و اساس قرار دهد! (نقل به‌مضمون).
من می‌گویم وقتی فردی مثل آیت‌الله منتظری، که خود آخوند است و پس از سال‌ها تلمذ و تجربه هنوز فلز آخوند را نشناخته، این چنین از دست طایفه خویش به‌فریاد است، پس چه توقعی می‌توان از ملت بی‌چاره داشت، که بر حسب عقاید مذهبی‌اش، دربست به آخوند اعتماد کرد؟
رفسنجانی‌‌ی رهبر‌ساز نیز، که خامنه‌ای را پس از مرگ خمینی از بُقچه‌اش بیرون آورد، فکر نمی‌کرد رهبر دست‌ساخته‌اش روزی به‌جای قاتق نان، قاتل جان‌اش شود.
رفسنجانی از وجدان به‌خواب رفته رهبر می‌نالد. ولی او، خامنه‌ای، در خواب اصحاب کهف فرو رفته‌ است. او کسی نیست که با صدای رفسنجانی بیدار شود و به چک سفیدی که در نماز جمعه‌اش به آدم‌کشان‌اش داد، بیاندیشد و ناراحتی وجدان دامن‌گیرش شود، او صدای اعتراض ملیون‌ها مردم عاصی در خیابان‌ها را هم نشنید.
*
گفت: نظرت در باره نوشته حسین شریعتمداری و تهدید هایش نسبت به موسوی و کروبی و خاتمی چیست؟
گفتم: در اوایل انقلاب، خمینی، با توجه به نفرتی که از شاه و حکومت سلطنتی داشت، تر و خشک را باهم سوزاند. وقتی از او ایراد گرفتند که این آدم‌کشی‌های بی‌رویه و بی محاکمه نه با قوانین اسلام انطباق دارد نه با قواعد غیر اسلامی. او در پاسخ گفت: لاکن اینها محکمه لازم ندارند اینها فقط هویت‌شان معلوم شود کفایت می‌کند.
حسین شریعتمداری و سید علی خامنه‌ای مصداق بارز همین گفته خمینی هستند، که در روز سرنگونی، دیگر دادگاه و محکمه‌ای لازم ندارند. گناه این‌ها در قتل و آدم‌کشی، به‌قول خمینی، اظهر من‌الشمس است. اگر دولت‌مردان حکومت سابق به‌زعم ایشان مفسد فی‌الارض بودند این‌ها مفسد فی‌الارض و فی‌الهوا هستند! محکمه و دادگاه فقط پول و وقت ملت را هدر می‌دهد.
*
گفت: غرب بر سر دو راهی قرار گرفته است. از یک طرف ریا و تقلب و آدم‌کشی‌های اسلامی را بر نمی‌تابد و به‌حکم وظیفه دولت ملت‌ستیز را محکوم می‌کند، از طرف دیگر ریش‌شان در مسأله هسته‌ای گیر است. فکر می‌کنی سر انجام چه تصمیمی اتخاذ بکنند؟ آیا اگر تن به‌مذاکره بدهند، مشروعیت نظام نامشروع را نپذیرفته‌اند؟
گفتم: غربی‌ها می‌گویند کلید مذاکرات هست‌ای رزیم در جیب جلیقه ( گوروی اعظم [+]) خامنه‌ای‌ست و معتقدند تا ولایت مطلقه‌ وجود دارد و به‌جای 70 میلیون فکر می‌کند و تصمیم می‌گیرد، چه تفاوتی بین موسوی و احمدی نژاد هست؟
این یکی‌ش!
دوم این‌که آخوند های ملعون دنبال چنین فرصت و بهانه‌ای هستند که غرب به‌ هر دلیل خود را از مذاکره کنار بکشد یا به‌تأخیر بیاندازد، تا آن‌ها آسوده‌خاطر برنامه هسته‌ای و احتمالا تولید بمب اتم را پیش ببرند.
سوم این‌که غرب به‌این مسأله واقف است، اگر اسراییل، که خیلی به‌تر از غربی‌‌های ساده‌اندیش آخوند های دغل و حقه‌باز را می‌شناسد، از تأخیر در مذاکره یا قطع مذاکره، احساس خطر بکند، تردیدی به‌خود راه نمی‌دهد که تا فیها خالدون آخوند‌ها را بمباران بکند. در این صورت بعید نیست تعادل خاور میانه به‌هم بخورد، هر چند من معتقدم غرب بُزدل بی‌هوده می‌ترسد.
کشور‌های عربی فند تو دل‌شان آب خواهد شد. حزب‌الله لبنان و حماس، هرچند ماتم‌زده می‌شوند و لی هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند و من مطمئنم که در فاتحه جمهوری اسلامی حتا یک روز هم عزای عمومی اعلام نخواهند کرد، آن‌طور که برای صدام شهید سه روز عزا اعلام کرده بودند.
مردم ایران هم می‌گویند اگر قرار شد زیربنای مملکت ما را ویران بکنند، که امیدواریم نکنند، دستِ‌کم چند بمب‌هم تو این شلوغی روی سر آخوند های بی‌وطن بریزند، تا ما بتوانیم در نبود آن‌ها مملکت‌مان را از نو بسازیم!
مردم می‌گویند ما از راه شرکت در انتخابات و از راه‌های مسالمت‌آمیز، سعی خودمان را برای یک (چینج) برای یک تغییر به‌عمل آوردیم ولی این حکومت توتالیتر جز زبان زور زبان دیگری سرش نمی‌شود. خود ما که نتوانستیم، یعنی نگذاشتند.
پس آب که از سر گذشت چه یک‌وجب چه یک‌متر.
*
گفت: یک سؤال دیگر ...
گفتم نه دیگه، حوصله‌ام سر رفت ...
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
Donnerstag, 2. Juli 2009
از آنفلانزای خوکی تا عطسه اسلامی
سابق بر این، یعنی تا حدود یک قرن پیش، یا کم‌تر ، هر گاه جمعیت جهان بی‌رویه رو به فزونی می‌گرفت و دغدغه کثرت نفوس و مشکلات ناشی از آن و پی‌آمدهای ناخواسته‌اش، افکار صاحب‌نظران را به‌خود مشغول می‌داشت، طبیعت خود راه چاره می‌جست و پاسخ‌اش را هم می‌یافت. آتش فشان‌ای، زلزله‌ای، طاعون‌ای، وبایی، آبله‌ای، حصبه‌ای، تیفوس‌ای، اسهالی، کوفتی، زهر ماری می‌آمد و چند صد هزار نفر را می‌گرفت و با خود می‌برد؛ در نتیجه جا برای دیگران باز و تعادل مجددا برقرار می‌شد.
مبتلایان به بیماری‌های گوناگون نیز اکثرا افرادی بودند ضعیف و نحیف، که تحت تسلط و نفوذ معنوی گروهی به‌نام روحانی، مادرزاد از علم نظافت بی‌خبر بودند و دستور‌العمل‌های نوشته و نانوشته بهداشتی را رعایت نمی‌کردند و به‌یُمن تلقین همین روحانیون نظافت را علامت بورژوازی و نشانه کفر و الحاد می‌انگاشتند و به‌مصداق: هرچه کثیف‌تر متدین‌تر، می‌زیستند.
*
کتاب آسمانی مسلمان‌ها برای کتب مذاهب دیگر و محتوای آن احترام قایل است. از این‌جهت آن‌چه را در تورات و انجیل، در رابطه با نزول بلایای ده‌گانه بر فرعون و فرعونیان آمده است، مورد تأیید مسلمانان نیز هست.
همانطور که می‌دانیم فرعونیان برنامه‌ی نابودی موسی و قوم‌ بنی‌اسراییل را چیدند، زیرا قوم یهود، که به‌منظور کسب آزادی مجدد قصد کوچ از مصر را داشت. با مخالفت فرعون و مصریان، که با این عمل موسی برده‌های‌شان را از دست می‌دادند، روبرو شد. خداوند تبارک و تعالی بلای ده‌گانه بر فرعونیان نازل نمود و ارتشی را که قصد جلوگیری به‌قهر، از کوچندگان داشت، در بحر احمر غرق کرد. حدس می‌زنم از جزئیات این بلای ده‌گانه مطلع هستید و لزومی به وارد شدن به جزئیات و ارائه توضیح بیش‌تر نیست.
*
این‌ها را که عرض کردم مال سابق بود؛ امروز اما بلایا و بیماری‌های مُسری به‌صورتی دیگر ظاهر می‌شوند: جنون گاوی، ذکام هونگ کنگی، سیاه سُرفه مرغی، آنفلونزای خوکی، عطسه اسلامی، ایدز و غیره ... بی‌شک از زمانی که اپیدمی آخوندیسم در ایران شایع شده، انواع و اقسام امراض انسانی و حیوانی نیز در جهان گسترش بیش‌تری یافته است ...
*
داشتم کتابخانه کوچک‌ام را خانه‌تکانی می‌کردم. تعدادی بریده روزنامه و مجله یافتم. خبری را که در زیر می‌نویسم به نقل از یکی از مطبوعات چاپ جمهوری اسلامی است که در همان آغاز ظهور حکومت آخوندی در ایران منتشر و در دنیا پخش شده است.
کیهان هوایی شماره 972 چهار شنبه 14 اسفند 1371 صفحه 2:
« نوزاد عجیب‌الخلقه‌ای که از آمیزش یک مرد و یک خوک ماده در روستای کوچکی نزدیک مسکو به دنیا آمده توجه بسیاری از پژوهشگران و پزشکان جهان را به خود جلب کرده است. این نوزاد به‌هنگام تولد از مادر خوک خویش 6 پوند و 11 اونس وزن داشته و پدر او آقای "یوری تن‌چین" که یک کشاورز ساده است نام "الکساندر" را برای او انتخاب کرده است. الکساندر بینی و مو وگوش‌هایی شبیه به خوک دارد، پاهای او شبیه به انسان اما دارای دو دست پشم‌آلود نظیر خوک است ... پدر این نوزاد که گویا از این ماجرا سخت شرمنده شده است منکر هر نوع رابطه نامشروع با خوک ماده مزرعه خویش شده و به خبر نگاران اظهار داشته که با تزریق اسپرم خود به‌وسیله سُرنگ به تخمدان خوک قصد داشته است بچه‌خوک‌های سالم و چاق و چله‌ای در مزرعه خود به‌دنیا بیاورد ... ».
در بریده دیگر خبر زیر را خواندم، که کیهان در شماره 970 خویش، لابد به‌قصد توهین به زنان آمریکایی چاپ کرده است : " نوزادی شبیه توله سگ از یک زن آمریکایی متولد شد».
این نوزاد هنگام تولد شش کیلو و نیم وزن داشته و صورتی شبیه سگ دارد. دست و پای‌ او اما شبیه به دست و پای انسان است. این توله سگ/توله انسان، پس از مکیدن شیر از پستان مادر، بجای گریه کردن یا بجای اغو اغو کردن، عو عو کنان روی چهار دست و پا بدور مادر می‌چرخد، پای چپ را بلند ‌کرده، بلا نسبت شما، به رختخواب مادر می‌شاشد .
*
اگر آمریکایی‌ها یا اروپایی‌ها این جور خبرها را، که کیهان چاپ تهران چند سال پیش چاپ کرده بود و من برای ثبت در تاریخ بریده آن‌ها را نگهداشته‌ام، باور نمی‌کنند ما مسلمان‌ها اما ناچار به قبول آن هستیم.
توضیح‌المسائل آیات عظام ما پر است از چگونگی جماع با حیوانات. ولی باید اقرار بکنم که من شخصا فقط چگونگی جماع با شتر و دیگر حیوانات اهلی و وحشی را در این کتب مطالعه کرده‌ام و تا کنون از چگونگی جماع با سگ یا با خوک برخورد نکرده‌ام، دلیل‌اش هم البته نجس بودن این دو حیوان در دین مبین اسلام است. اینک من یک سؤال به‌صورت استفتاء دارم.
*
استفتاء از آیات عظام، علمای اعلام و حجج اسلام: آیا از لحاظ شرعی و عرفی، انجام عمل لقاح بین نطفه انسان و حیوان امکان‌پذیر هست یا خیر؟
در نتیجه آیا چنین خبری را، که کیهان از منابع دیگر گزارش داده است، باور بکنیم یا نکنیم؟ امکان انجام یا عدم انجام چنین عملی از لحاظ علمی، فیزیکی و شیمیکی را خودمان می‌دانیم، فقط از لحاظ شرعی ما را روشن بفرمایید!
والسلام علی من‌التبع‌الهدی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
Mittwoch, 1. Juli 2009
از حقیقت تا رؤیا
نمی‌دانم آقای هوشنگ امیر احمدی تا چه حد معرف حضورتان هست؟ ایشان به‌‌گمان خویش، سعی دارد راه مذاکره بین ایران و آمریکا را هموار کند و در راه کوششی که آغاز کرده‌است گاهی این‌ور، گاه آن‌ور اقیانوس، در تردد است. از نتایج مذاکراتی نیز که تا کنون صورت گرفته است گزارش موثقی در دست نیست.
من شخصا از مخالفین سرسخت قطع رابطه با آمریکا هستم به‌دلایل فراوان، که مطرح کردن‌شان در این یاد داشت نمی‌گنجد.
من با وجودی‌که تحصیل و آموزش دانشگاهی در علوم سیاسی و یا تجربه‌‌ی آکادمیک در جامعه‌شناسی ندارم، نمی‌دانم چرا چنین استنباط می‌‌کنم که در مقایسه با افکار و رفتار بعضی از هموطنان فرهیخته و تحصیل‌کرده‌ام نظیر هوشنگ امیر احمدی، صادق زیبا کلام و چندتای دیگر، اگر حمل بر خودستایی نشود، بسیار فهمیده‌تر و منطقی‌تر می‌اندیشم. اگر شخصی مذهبی بودم می‌گفتم این علائم نشان از امدادهای غیبی دارند و صاحب‌الزمان به‌دادم رسیده است!
ولی حقیقت این است که من، چه از لحاظ عقل و شعور و چه از لحاظ استنباط و منطق و واقعیت‌شناسی، از دیگر هموطنان برتر نیستم.
بل باور دارم همه مثل من فکر می‌کنند یا من مثل دیگران فکر می‌کنم، آن‌جا که می‌گویم: خامنه‌ای، (کاری به‌احمدی نژاد بی‌چاره ندارم که طفلکی فقط وظیفه دست‌بوسی رهبر را دارد)، که همه‌کاره مملکت و تصمیم‌گیرنده در ایران است، محال است از درب مذاکره با آمریکا وارد شود! که اگر چنین کند فلسفه وجوی خویش را نقض کرده‌است. او زمانی به آبرو و حیثیت و به استنباط و فلسفه خویش فاتحه بی‌الحمد می‌خواند ‌که با سنبه‌ای پر زور مواجه شود. مثلا با تهدید و ارعاب در حمله قریب‌الوقوع به تأسیسات و تجهیزات اتمی و نظامی و اقتصادی ایران، که عدم پشتیبانی مردم و در نهایت سقوط حکومت آخوندی را در پی خواهد داشت.
هم‌اکنون که دولت دست‌نشانده رهبر، بویژه خود وی، از هیچ‌ نوع مشروعیتی در ایران برخوردار نیستند، و در اوج تنفر و بیزاری مردم قرار دارند و آبروی آقا، با اِعمال تقلب و فریب‌کاری از دست رفته است، به‌ترین فرصت برای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران است. این را نه‌تنها من، به‌عنوان شهروندی عادی، بل دولت‌های اسراییل و آمریکا و دیگرانی، که نفعی در اتمی شدن ایران ندارند، بخوبی می‌دانند، بویژه دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس و دیگر همسایگان کوچک و بزرگ.
*
آقای هوشنگ امیر احمدی در برنامه شنبه شب صدای آمریکا (ششم تیرماه) ضمن انتقاد از میرحسین موسوی از وی ایراد می‌گرفت که چرا ایشان، یعنی آقای موسوی، حاضر به یک سازش، به‌ یک مصالحه، به یک توافق با دولت احمدی نژاد نیست؟ و مثال می‌آورد دولت اسراییل را، دولت آلمان و دیگر کشورهای اروپایی را، که هنگام مواجهه با بن‌بست، در تقسیم قدرت به توافق می‌رسند، که در ایران نیز این چنین به توافق برسند: مثلا دوسال اول را آقای احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور باشد، دو سال دوم را آقای موسوی!!
یا اینکه آقای موسوی دولت احمدی نژاد را به‌رسمیت بشناسد؛ در مقابل چند وزیر در کابینه دکتر احمدی نژاد داشته باشد.
من واقعا نمی‌دانم آیا ما مردم عادی از عقل و شعور و درایت بیش‌تری برخورداریم یا این آقایان، که دکتر و پروفسور و استاد دانشگاه هستند فرسنگ‌ها از واقعیت‌های وطن بدور‌اند؟
بگذریم از این مطلب، که مقایسه جامعه آخوند‌زده و دولت واپس‌گرای جمهوری اسلامی، با دول مترقی و پیش‌رفته و آزاد و دموکرات غرب، قیاس مع‌الفارق است؛ ولی آیا فکر می‌کنند آقای خامنه‌ای، آن‌گاه که در بحبوحه انتخابات از ته مانده آبرو مایه می‌گذارد، دین و مذهب را در گرو فریب و تقلب قرار می‌دهد، احمدی نژاد را، بر خلاف نظر میلیون‌ها رأی دهنده، در پست‌اش ابقا می‌کند، آیا چنین شخصی راضی می‌شود کسی مثل آقای میرحسین موسوی بیاید و قدرت را با وی تقسیم کند؟ آیا اگر آقای خامنه‌ای، به‌فرض محال، با تقسیم قدرت موافقت بکند، آیا ضمانتی وجود دارد که تا دوسال دیگر، که نوبت به موسوی می‌رسد، وی را سر به نیست نکنند و به همان‌جایی نفرستند که فروهرها را فرستادند؟ آیا حسین شریعتمداری، سپاه، بسیج، که متخصص پرونده‌سازی هستند، با پرونده سازی و خراب کردن سوابق ایشان و محکومیت به حبس، اعتماد و مشروعیت رئیس‌جمهورشدن را از وی سلب نخواهند کرد؟
میلیون‌ها مردمی که در رأی‌گیری شرکت کردند و آقای خامنه‌ای ناجوانمردانه آن را به‌حساب پشتیبانی از نظام منفور خویش منظور کرد، صرفا به این دلیل هفته‌ها در خیابان‌ها تجمع کرده بودند، در ستاد‌های انتخاباتی رقیب فعالیت کرده بودند، بی‌خوابی کشیده بودند، وقت صرف کرده بودند، چون «تغییر« می‌خواستند، چون خلع احمدی نژاد را می‌خواستند. اگر قصد و منظورشان انتخاب مجدد وی بود که لزومی به شرکت در انتخابات نداشتند.
وقتی رهبر می‌گوید شرکت انبوه مردم در انتخابات برای انتخاب مجدد احمدی نژاد بوده است آیا این یک اهانت، آیا این یک توهین به شعور ملت ایران نیست؟
آقای خامنه‌ای، این است درد مردم.
بس کنید از این‌که ملت شریف و وطن پرست ایران را مزدور آمریکا و نوکر اسراییل و یا اراذل و اوباش بنامید!
آقای خامنه‌ای، نکنید این‌طور که همین مردم، همین امت، همین ملت، مزار و آرام‌گاه تو را پس از مرگت با خاک یکسان کنند!
نام ننگ که تا ابد برای خود خریدی. آیا محمود احمدی نژاد ارزش آن را داشت که تو از ته‌مانده احترامی که داشتی به حضیض ذلت سرنگون شوی؟
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
Sonntag, 28. Juni 2009
برنامه امشب صدای آمریکا ( V O A )
برنامه روی خط
سلام من مهدی فلاحتی هستم به همه شما سلام عرض می‌کنم.
من الهام ستاکی هستم من هم به‌شما بینندگان عزیز سلام عرض می‌کنم
فلاحتی: خُب ... خانم ستاکی قبل از این‌که مهمان امشب را معرفی بکنیم نخست یکی دو تا ایمیل کوتاه بخوانید تا کمی گرم بشیم.
ستاکی: بعله, ایمیل زیاد داریم این یکی از آقا یا خانم درود ... اِه ... معذرت می‌خوام، می‌نویسه درود بر شما ... ایمیلِش متأسفانه خیلی درازه، سه صفحه است، من فقط چند سطرش را می‌خوانم: « آقای درود می‌نویسد ... من از دوستداران برنامه شما هستم اما دیشب کُفرم در آمد, هر کار کردم نتوانستم برنامه" وی- عو- عه" را از طریق "هات برد" ری‌سیو بکنم، با این حال شما را دوست دارم و برنامه صدای آمریکا را هم هر شب تماشا می‌کنم»
فلاحتی: ما هم شما را دوست داریم خیلی ممنونیم از لطف شما که برنامه ما را تماشا می‌کنید ... دوست عزیز برای گرفتن تلوزیون صدای آمریکا از طریق ماهواره شما باید اول افقی، یعنی هوری‌زنتال، دراز بکشید سپس روی زیمبل‌فیکس در هات برد، فرکانس سه هزار و پونصد، کلیک کنید، آن‌گاه عمودی، یعنی ورتیکال، شق وای‌سید، آهسته و شمرده بروید پایین روی چینگل‌برت، فرکانس پنج هزار و خورده‌ای تقه بکنید، اگر دیدید باز هم تماس برقرار نشد همین قدم‌ها را دونه به دونه تکرار بکنید اگر دیدید باز هم کانکشن نکرد، " رسی‌ور" را، دست‌گاه گیرنده‌ را، بردارید و بزنید تو سر فروشنده‌اش...
خُب، خانم ستاکی بازهم ایمیل داریم؟
خانم ستاکی: نه، همین یکی بود. بقیه را بعدا می‌خوانم.
فلاحتی: دوستان عزیز اجازه بدهید مهمان امشب را معرفی بکنم... آقای دکتر اکبر گنجی در استودیو با ما هستند. آقای دکتر به برنامه روی "یک‌خط " خوش آمدید. می‌بخشید ما دستور داریم تو برنامه هامون از عنوان دکتر استفاده نکنیم دلیل‌اش هم گندی‌ست که دکتر احمدی نژاد و دکتر کردان به تیتر و عنوان دکتری زده‌اند ولی ما برای شما استثنا قایل می‌شویم...
بینندگان عزیز آقای دکتر گنجی در زندان انفرادی جمهوری اسلامی اعتصاب غذا کرده بودند که خُب ... الآن ماشاءلله کمی رنگ و روی‌شان باز شده است ولی اجازه بدهید ماجرا از زبان خود ایشان بشنویم... آقای دکتر بفرمایید... ولی خواهش می‌کنم نخست خودتان را معرفی بکنید تا جمهوری اسلامی ادعا نکند ما با دوبل شما تو این برنامه مصاحبه می‌کنیم.
گنجی: سلام عرض می‌کنم، بله بنده اکبر گنجی هستم، خود خودم هستم، در ایران متولد شده‌ام، حدود چهل و خورده‌ای سن و سال دارم، متأهل هم هستم، ولی اجازه بدهید همینجا عرض بکنم بنده دکتر نیستم، پروفسور هم نیستم، ولی خُب حق با شماست آقای فلاحتی، من در زندان اعتصاب غذا کرده‌بودم و مثل نی قلیون لاغر شده بودم.
فلاحتی: بله خُب .. این نظر شخصی‌شماست و ربطی به صدای آمریکا ندارد، نظر شما الزاما نظر صدای آمریکا نیست. اجازه بدهید ما یک تلفن از شیراز بگیریم، نخست به این تلفن گوش می‌دیم بعد تفسیر شما را می‌شنویم ...
- شیراز بفرمایید، هلو شیراز...
- بعله ... هلو ... هلو ... صدا میات؟ ... هلو ...
بفرمایید خانم ما صدای شما را داریم ...
- هلو، هلو ... آقا، من خانم نیستم من محمد پلوپز هستم از شیراز تلفن می‌زنم ... نیم‌ساعت است پشت خط معطل‌ام، آقای فلاحتی حال شما چطوره؟ خسته نباشید، خانم بچه‌ها حال‌شون خوبه؟ شنیده بودم کمی سرما خورده‌اید، بد نباشه آقا، این هوای واشنگتن... خلاصه حواستون باشه، همه اش تقصیر این جورج بوشه، که دست از سر جمهوری اسلامی بر نمی‌داره. خدمت خانم ستاره درخشش هم عرض سلام دارم (فلاحتی آهسته: خانم ستاکی را می‌فرمایید).
من خیلی ممنونم ازبرنامه خوب شما، ولی استودیوی صدای آمریکا چرا اینقدر تاریکه؟ بی بی سی را برید تماشا کنید، ماشالله همه جا روشن روشنه، همه جا باز و گشاده، رنگ‌های آبی‌ی شاد داره.
فلاحتی: من هم سلام دارم خدمت شما دوست عزیز، امیدوارم حال شما هم خوب باشه، تاریکی تلویزیون شما تقصیر ما نیست، شما باید سویچ چراغ را بزنید تا هال تون روشن بشه.
برویم سر اصل مطلب.
- بله آقا می‌خواستم در رابطه با تقلبی که در انتخابات صورت گرفته....
- محمد عزیز، می‌بخشید حرف شما را قطع می‌کنیم. آیا شما الآن صدای الله و اکبر رو می‌شنوید؟
- صب کنید گوش کنم ... حضرت عباسی نه ... من پنجره را بسته‌ام چیزی نمی‌شنُفم.
- پنجره را لطفا کمی باز کنید ببینید چیزی می‌شُنفید
- بار کردم ولی چیزی نمی‌شنُفم
فلاحتی: خانم ستاکی گویا شیراز خبری نیست، همه در خوابند... نه صدای الله و اکبری، نه اعتراضی، تلفنی از تهران نداریم؟ فکر می‌کنم اون‌جا کمی شلوغ‌تر باشه؟
ستاکی: چرا خانم سکینه عزادار روی خط هستند.
فلاحتی: سلام خانم عزادار، بگوشیم بفرمایید
- بله می‌خواستم بگویم آقای موسوی و آقای کروبی اعلامیه داده‌اند انتخابات باطل اعلام شود و ...
- ببخشید خانم، شما امشب چند دفه صدای الله و اکبر رو شنیدید؟
- والله من امشب پشت بام نبودم ... نمی‌دونم.
- خیلی ممنون خانم، خانم ستاکی امشب اینجا چه خبره؟ تو برنامه "شباهنگ" و "خبرها و نظرها" پراز الله و اکبر است! تلفن دیگری نداریم؟ رو به گنجی: آقای گنجی می‌بخشید ها. گنجی با لبخند: ایرادی نداره، کارتونرو بکنید، بنده تا فردا وقت دارم.
- خانم ستاکی: چرا آقای فلاحتی، یک خانم دیگر هستند از شمیران زنگ می زنند، خانم فاطمه نیم وجبی.
فلاحتی: از تهرون کسی رو خط نیست؟ چرا گفتم از شمرون.
- آه ببخشین فکر کردم گفتید شمرون ... هلو خانم، خانم فاطمه نیم‌وجبی، هلو خانم، شما از کجا تلفن می‌زنید؟ مکث ... من از ایرون زنگ می‌زنم.
- بله می‌دونم ولی از کدام شهر؟
- عذر می‌خوام... نمی‌تونم بگم ... ردیابی می‌کنند.
- بله بله ... درود بر شما، خانم شما امشب صدای الله و اکبر را شنیدید
- بله من دیشب پشت بام بودم...
- نه خانم من کاری به دیشب ندارم، امشب را عرض می‌کنم
- بله امشب هم دو سه نفر پشت بام الله و اکبر می‌گفتند...
- فقط دو سه نفر؟ نه خانم دو سه نفر کمه، تو برنامه هم‌کارم کنگرلو بیش از هزار نفر الله و اکبر می‌گفتند، دوباره زنگ بزنید...
آقای گنجی می‌بخشید، تحلیل شما از این تلفن‌ها چیست؟ مسأله را چگونه ارزیابی می‌کنید؟‌ فکر می‌کنید دست سپاه یا بسیج در کار است؟
گنجی: والله چرض کنم ولی بنده مجددا سلام عرض می‌کنم ...
فلاحتی: آقای گنجی اجازه بدید من پیشاپیش عرض بکنم که نظرات شما الزاما نظرات صدای آمریکا نیست... بینندگان عزیز توجه بفرمایند، نظرات میهمانان صدای آمریکا نظرات شخصی آنهاست و ربطی به صدای آمریکا ندارد.
خوب متأسفانه وقت ما تمام شد، میریم سراغ هادی با گربه‌اش تا برنامه آینده خدافظ شما، خانم ستاکی شما هم می‌خواید خدافظی بکنید؟ ...
خانم ستاکی: بله ... من هم با شما خدافظی می‌کنم و اعلام می‌کنم تا چند لحظه دیگر، بعد از برنامه کوتاه گربه، برنامه تفسیر خبررا پخش می‌کنیم تا برنامه آینده خدا نگهدار.
هادی خرسندی :
بچه‌ها این نقشه ی جغرفیاست
بچه‌ها این گوشه‌اش ایران ماست
بچه‌ها این مرتیکه ملای ماست
رهبر امت ولی پا در هواست
در زباله‌دان تاریخ جای اوست
بچه‌ها این کار فردای شماست
*
بچه‌ها این مسجد است این منیر است
اون که روی آن نشسته عنتر است
دست او آلوده است، از خون تر است
اسم او سید علی‌ست، او رهبر است
*
بچه‌ها ایران ما را دزد برد
ثروت‌اش آخوند به‌غارت برد، خورد
داده است آبروی ایران را به‌باد
چوب در آستین او باید فشرد
چی...؟ برنامه تموم شد؟ خُب دیگه این‌هم از شانس ما.
بای بای ، خدافظ...
............................................................................
***
تفسیر خبر از صدای آمریکا

جمشید چالنگی: با سلام و درود به شما عزیزان در خارج، در داخل، در بالا، در پایین و در هرکجای جهان که هستید و برنامه ما را تماشا می‌کنید.
میهمانان امشب ما آقای دکتر نوری‌زاده هستند که از لندن از طریق رله تلویزیونی با ما در تماس‌اند و آقای احمد باطبی که در استودیو به‌صورت زنده و لایف حضور دارند.
آقای نوری زاده سلام عرض می‌کنم، خوش آمدید، هوای لندن چه طوره؟ امشب شام چی خوردید؟
دکتر نوری زاده: با درود به هم‌میهنان عزیزم، که در خانه پدری نشسته و به‌زبان مادری سخن می‌گویند و درود بر خلیج همیشه فارس و سلام و درود به پرچم سه رنگ شیر و خورشید‌نشان ایران، همچنین درود می‌فرستم به دوست عزیزم آقای دکتر محسن سازگارا در استودیو.
من امروز برای شما آقای چالنگی عزیزم یک کراوات قرمز و برای دکتر سازگارا یک کراوات سبز رنگ، به‌رنگ خیزش پرشکوه مردم ایران، سوغات آورده‌ام، که خواهش می‌کنم ...
چالنگی: آقای نوری زاده... آقای نوری زاده ، می‌بخشید آقای نوری زاده ... آقای سازگارا امشب تشریف ندارند... ما همیشه گفته‌ایم میهمانانی که تو برنامه‌ صدای آمریکا شرکت می‌کنند، در تفسیرها و تحلیل‌هایی که می‌کنند نظر شخصی خودشون رو ابراز می‌دارند و آن‌چه را آن‌ها بیان می‌کنند لزوما نظر صدای آمریکا نیست، اصولا صدای آمریکا صّم ٔ بُکم هیچ نظری ندارد، ما فقط منعکس‌کننده اخبار و نظرهای دیگران هستیم، اگر قرار بود ما هم نظری داشته باشیم، خُب آن‌طرف میز می‌نشستیم.
در برنامه قبلی آقای دکتر سازگارا، متأسفانه، چگونگی مبارزه با دولت اسلامی و طرز حمله به پاسگاه‌های پلیس و چگونگی در کردن ترقه و هوا کردن فشفشه و رمز شرکت در اعتصابات عمومی کارکنان شرکت واحد اتوبوس‌رانی را با جزئیات شرح دادند و تبلیغ کردند و فقط همین‌اش را کم داشتیم که دستورالعمل و چگونگی ساخت کوکتل مولوتوف را هم به بینندگان مایاد بدهد.
ایشون می‌خواست این فکر را تداعی بکند، که گویا ما، یعنی "صدای آمریکا" با جمهوری اسلامی مخالفتی داریم و ایشون می‌تونن در تلویزیون ما بر ضد ولایت فقیه تبلیغ و شانتاژ بکنند ...
نوری زاده: خُب ایشون نظر خودشون را ابراز داشته اند، چه ایرادی دارد؟ اگر ما در رسانه‌های خارج هم نتوانیم اظهار نظر بکنیم پس چه فرقی با سید علی پایین خیابانی داریم؟
چالنگی: خُب این ها نظر شخصی شماست آقای نوری زاده عزیز و ربطی به صدای آمریکا ندارد و برای این‌که سوء تفاهم پیش نیاد، همچنین برای روشن شدن ذهن بینندگان عزیز عرض می‌کنم آن چه را شما و دیگر شرکت‌کنندگان در این برنامه اظهار می‌فرمایند نظر شخصی شما‌هاست.
دکتر نوری زاده: بنده هم نگفتم که ....
چالنگی: آقای نوری‌زاده اجازه بدهید بنده هم دوکلمه حرف بزنم. پرزیدنت اوبا تصمیم دارد برای حل مسأله هسته‌ای ایران با دولت احمدی نژاد ... دکتر احمدی نژاد، سر میز مذاکره بنشیند و ما نمی‌خواهیم میهمانان ما با اظهار نظرهای تند و خارج از موضوع فضای مذاکرات آینده را جلو جلو گل آلود بکنند ... خُب بفرمایید ادامه بدهید آقای نوری زاده، آقای باطبی هم تشریف دارند.
دکتر نوری زاده: اولا فضا را گل‌آلود نمی‌کنند، آب را گل‌آلود می‌کنند. بنده این مطلب را دیشب هم در مصاحبه با شرق‌الاوسط به‌زبان عربی بلغور کردم و همین‌جا عرض می‌کنم که بنده هیچ مخالفتی با عرب و عجم ندارم ...
خُب حالا که جناب باطبی بجای آقای سازگارا آمده‌اند بنده هم حرفی ندارم، ایشان هم مثل فرزند من است، فرض می‌کنیم پدر و پسر با هم تو برنامه شرکت می‌کنند. من یک مفسر معروف ویک تحلیل‌گرشناخته شده در جهان هستم حالا باید با یک جوان سر یک میز بنشینم و بحث بکنم، خُب چه اشکالی دارد؟ خصوصا که یادم می‌آد وقتی احمد تو زندان بود من شعری برایش سروده بودم به این مضمون: آه ای جوان، من تو را صدا می‌کنم، در قعر تاریخ، پشت دیوارهای بلند، با قهر و خشم انقلابی صدا می‌کنم، در گوشه و کنار و در پستوی خاطره ها، آن‌گاه که پیراهن خونین‌ را به دست گرفتی و رو به آسمان از رهبر خواستی این پیراهن خونین را جایگزین بکند با شال‌گردن و دستمال فلسطینی وبجای کفیه پیراهن خونین را بردوش‌اش بیاندازد ...
چالنگی: می‌بخشید آقای نوری زاده، این‌ها نظر شخصی شماست. ما وقت زیادی نداریم، به چند تلفن هم باید پاسخ بدهیم، خُب بفرمایید ادامه بدهید.
نوری زاده: بله عرض کردم دیروز نامه‌ای محرمانه از سپاه پاسداران به‌دستم رسید، از سردار پاسدار مهدی کهن‌زاده، که حالا بنده نمی‌خوام این‌جا اسم ایشان را بیاورم. ایشون از آخرین گعده دیشب سپاه خبر می‌داد که ...
چالنگی: گعده یعنی نشست آخوندی...
نوری زاده: بنده می‌دانم گعده چیست.؟ گعده واژه‌ای عربی‌ست و من که هم به‌زبان انگلیسی و هم به لسان عربی تسلط دارم، من می‌دانم گعده چیه!...
چالنگی: آقای نوری‌زاده می‌بخشید ها منظورم شما نبودید، بنده خودم هم زبان عربی بلدم و چند دفه مصر بوده‌ام. منظورم روشن کردن ذهن بینندگان و شنوندگان عزیزی بود که چیزی سرشان نمی‌شود و نمی‌دانند گعده چیست و گرنه هم شما و هم بنده می‌دانیم گعده چیست و بارها با هم گعده کرده‌ایم ولی بینندگان متأسفانه نمی‌دانند.
شما آقای نوری زاده اختیار دارید شما خودتان میزبان برنامه هستید ...
خُب آقای باطبی خوش آمدید...
باطبی: سلام عرض می‌کنم امیدوارم آقای دکتر نوری زاده و آقای دکتر سازگارا این جسارت بنده را ببخشند که سر زده در برنامه شما حضور یافتم، یعنی خودتان از من دعوت کردید حضور بیابم و گرنه بنده پام را تو کفش بزرگان نمی‌کنم. من متأسفم که دکتر سازگارا امشب تشریف ندارند، جای ایشان خالی است...
چالنگی حرف‌اش را قطع می‌کند:‌ خُب ... این نظر شخصی شماست.
به ما دستور داده‌اند عذر دکتر سازگارا را بخواهیم... مبادا با دستوالعمل‌های مقاومت سرد و گرم‌اش که این‌جا در صدای آمریکا تبلیغ می‌کرد، عنوان می‌کرد، خدای ناخواسته به تریج قبای آیت‌الله العظمی خامنه‌ای بر بخورد، خاطر مبارک وی و رئیس جمهور منتخب را برنجاند و درب هرگونه مذاکره را با غرب مسدود بکندد.
خُب آقای نوری زاده می‌فرمودید.
نوری زاده بله من این سید علی را قبل از انقلاب هم می‌شناختم. جلو آیت‌الله منتظری و در مجلس آیةالله شریعتمداری زانو می‌زد و شهریه می‌طلبید. روضه ده تومانی می‌خواند، شاید هم روضه پنج تومانی بود، حالا درست یادم نیست، با رایحه کوهکنار و آهنگ گلپا و صدای مرضیه آهنگ رفتم که رفتم را زمزمه می‌کرد و قر تو کمرش خشک شده بود. گاهی هم زیر آواز می‌زد، لامصب عجب صدایی داشت، عجب صدایی داشت... سپس آهی عمیق می‌کشد و می‌گوید می‌بخشید بنده کمی احساساتی شدم.
چالنگی: می‌بخشید آقای نوری‌زاده، این حرف‌ها که شما اینجا می زنید نظر شخصی شماست و ربطی به صدای آمریکا ندارد، درسته؟
نوری زاده: چالنگی عزیزم، پس فکر کردی بنده این‌جا نظر عمه‌ام را تجزیه و تحلیل می‌کنم؟
چالنگی: خیلی ممنون.
اینک خدا حافظی می‌کنم با آقای خوانساری در لندن و سیروس آموزگار در پاریس، و اسماعیل سبحانی در استودیو نیویورک و علی افشاری در لوس آنجلس و احمد رأفت در هونولولو ...
و با درود به کوه‌های بلند دماوند و سهند و سبلان و البرز و زاگرس، قفقاز و آرارات، همچنین هیمالیا، و قله اورست و صد البته قله پر برف و سپید کلیمانچارو ...
تا برنامه دیگر شما را به‌خدا می‌سپارم، خدا نگهدار
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com